ناصر الدين شاه قاجار

170

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

جاها بجادّه نزديك و بعضى جاها دور مىشود آمديم تا رسيديم بخرابهاى ديزآباد كه قديم الايّام ديزآباد اينجا بوده و حالا به قدر چهل سال مىشود كه سكنه از اينجا كوچ كرده رفته‌اند پائين‌تر خانه ساخته و آبادى كرده‌اند امامزادهء هم در اينجا است كه امامزاده على ميگفتند به قدر دو ميدان كه از اينجا پائين‌تر رفتيم رسيديم بديزآباد ده بسيار آباد معتبرى است باغات زيادى دارد از اينجا كه گذشتيم ديديم يكنفر پياده توى صحرا ايستاده است معلوم شد معاون الملك پسر وزير امور خارجه است و قريب چهلروز است كه آمده است بسر دهات قوام الدّوله و در همان قريهء اسطو بوده است و عرض ميكرد از اسطو تا اينجا چهار فرسخ راه است و باز از اينجا ميرود به آن دهات و سراب هكّ و كزّاز كه دهات قوام الدّوله را سركشى كند خلاصه آمديم جاى خوبى هم براى نهار خوردن نبود تا دست راست دهى را ديديم كه اشجار داشت و اسمش را راست كردان گفتند خواستيم برويم آنجا نهار بخوريم چون قدرى دور بود نرفتيم و آمديم يك ماهور اينطرف‌تر در زمينى كه بوتهاى خار داشت فرموديم آفتاب‌گردان زدند و بنهار افتاديم اگرچه خشك بود امّا هوايش بد نبود بعد از نهار سوار شده رانديم براى منزل يك گردنهء كوچكى بود از گردنه كه گذشتيم اردو پيدا شد آمديم چهار ساعت بغروب مانده وارد منزل شديم ميرزا ابو القاسم و برادرش كه صاحب همين ده جيرياد هستند دم سراپرده ايستاده بودند جوانهاى نجيب خوبى هستند اظهار التفات به آنها كرديم هواى اينجا گرم است ييلاقيّت